تبليغاتX
دوستانه

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


دوستانه

تولد یه خاطره

سلام

این پستم به اسم ترس بازیه که از طرف گلین جون دعوت به این بازی شدم..و الان باید سه چیز که ازش بچه بودم میترسیدم بگم ...بعد من چند نفر و دعوت میکنم اونا هم چون من ازشون خواهش کردم " باید " سه چیز که اونا هم میترسیدن توی وبش بنویسن.

 

من بچه بودم از پسر عمه بابام خیلی میترسیدم. وقتی خونشون میرفتم از جام تکون نمیخوردم چون اگه بلند میشدم و از بغلش رد میشدم اون منو بغل میکرد و در رمان عادی من درهنم 1.50 متر باز میشد اما وقتی بغل اون بود به سه متر جهش پیدا میکردم.یادمه موقعی که اونا از تهران میومدن و صبح خونه ما بودن(نمیدونم چه اصراری داشتن صبحانه رو خونه ما بخورن ) منم وقتی بیدار میشدم میدیدم خونه ماست از اتاق بیرون نمیومدم و خودمو بخواب میزدم حتی اگه مثانم در حال ترکیدن بود!!  تا اینکه موقع ناهار مامانم منو به زور میوورد پایین تا ناهار بخورم...

دومین چیز این بود که من فکر میکردم شب که میخوابم یکی میاد منو میدزده !! برای همین شبا که میخواستم بخوابم کلی بالشت دورو ورم بود و بالای نرده تختم یه پارچه میزاشتم که مثلا معلوم نباشم و نترسم ....

سومین هم روم به دیوار گلاب به روتون از سیفون میترسیدم!توری که از دستشویی خودمون کنده شد و جای دیگه هم مامان میومد با هم دستشویی که نترسم.همش فکر میکردم یه موجد زنده که میوفته روم..

 

خوب جالا کسایی که دعوت میشن :

مهسا جان,مریم جان , نعیم جان,سروش جان,آرین جان,نیما جان, سیامک جان,شهاب جان , انوشه جان , پدرام جان.....

 

خوب برای خالی نبودن عکس هم عکس تاتالو میزارم چون همین الان مصاحیشو دیدم و برای همین عکی تاتالو میزارم .....

 

 

 

شاد باشی بابای

+نوشته شده در جمعه 1386/01/31ساعت0:47توسط بیتا |
هفته ای که گذشت !!

 

سلام...حالتون چه طوره؟!؟

توی این هفته کلی اتفاق برام افتاد...کلیا....هم بد هم خوب...یکی از بداش چهارشنبه بود که امتحان داشتیم...نمیدونم چی کار کردم!! آخه استادمون طوری سوال طرح کرد که بچه ها بعد امتحان با دیدن جزوه هاشون بازم نمیدونستن که جواب چیه!! جالبه !! این استادای ما باید خودشونو به سازمان سنجش حتما معرفی کنن ....برای طراحی سوال کنکور به درد میخورن....

یه اتفاق بد دیگه دوشنبه اتفاق افتاد. من ساعت 3داشتم از دانشگاه میومدم پشت صف طویل تاکسی وایستاده بودم که پشتم یه میوه فروشی بود که یکم گوجه گندیده بود توی یه جعبه و گذاشته بود جلوی مغازه و چند بار به شاگردش گفته بود که این گوجه ها رو بندازه تو سطل آشغال !! در همین موقع یه آقایی اومد گفت من این گوجه ها رو 100 تومن میگیرم صاحب مغازه گفت نه 200 تومن کمتر نمیدم مرد هم گفت بیشتر ندارم صاحبه گفت پس 150 بیا بگیر مرده گفت گفتم که بیشتر ندارم راهشو گرفت رفت که صاحبه صدا زد گفت بیا همون 100 بگیر!!میخواستم به اون مرد کمک کنم! اما پیش خودم گفتم که اون گدا نبود یه پدری بود که داشت برای بچه هاش خرید میکرد و هیچ چیزی بدتر از این برای پدر نیست نتونه مایحتاج خانوادشو به نحو احسن تهیه کنه!! کمک من باعث شکسته شدن غرورش میشد.چیز دیگه که فهمیدم این بود که صاحب مغازه آدم پستی بود که برای آشغالاشم داشت پول میگرفت !! نمیدونم با این 100 تومن پول دار مشد؟ الان با 100 تومن سوار تاکسی هم نمیتونی بشی!!

بگذریم پست امروزم یه داستان ......برای این گذاشتم که جو فمینیستیه اینجا یکم آروم شه !!

داستان تاهل

آقا به خدا من از اول متاهل نبودم! روزگار به این روزمون انداخت!
همه‌اش از اون روز سرد پاییزی شروع شد...
اون روز، هوا سرد بود. پاییز بود. یعنی در واقع یک روز سرد پاییزی بود! من مثل آدم توی خیابون داشتم راه میرفتم. یکهو یه نفر صدام کرد:
-
آقا ببخشید؟
برگشتم. چشمام توی چشماش افتاد. یه لحظه خشکم زد. انگار یخ زده بودم. چه چشمایی داشت. زیبا، دلربا، فریبنده، و «صورتی»! یعنی لنز گذاشته بود؟! یا اصولا PINK بود؟ نمیدونم!
یه روسری آبی داشت و یه مانتوی زرد که بعدها فهمیدیم زرد نبوده و سبز کمرنگ بوده!
به سختی تونستم جوابش رو بدم:
-
بـ..بـ.. بعله؟!
خندید و سرش رو پایین انداخت.
(تفسیر: حالا یا از خجالت بود یا اینکه میخواست ببینه پاچههای من که بعدها قراره گاز گرفته بشه از چه جنسی‌ان! )
با مظلومیتی وصف ناشدنی جوابم رو داد
:‌
-
ببخشید دوزاری دارین؟!
و زندگی ما با یک دوزاری شروع شد!
با هم نقاط مشترک زیادی داشتیم. هر دومون سیبزمینی سرخ کرده دوست داشتیم، هر دومون گوجهفرنگی نمیخوردیم، هر دومون آدامس اوربیتس اکالیپتوس دوست داشتیم. هردومون از اتو کشیدن بیزار بودیم، و هردومون سریلانکا نرفته بودیم. دیگه چی؟؟ مم.. همین!
اولش با خودم فکر میکردم که آخه پسر به این خوشتیپی (‌خودمو میگفتمها!)‌ حیف نیست به این زودی خودش رو درگیر زندگی مشترک کنه و حروم بشه؟! ولی بعدها، نظرم عوض شد. با خودم میگفتم:‌ دیدی پسر به این خوشتیپی حروم شد رفت؟! (خودمو میگفتمها ! )

اون روز سرد پاییزی... لعنتی!

آخه یکی نبود بگه بابا جون من! ظرفهای یه نفر کم بود که حالا خودت رو انداختی تو هچل و باید ظرفهای خانومت رو هم بشوری؟ آخه آدم عاقل! با کسی مزدوج میشدی که اتو کردن دوست داشته باشه! آخه مرد حسابی...!

 

به خدا من از اول متاهل نبودم!
من اولش آدم بودم!

شاد و پیروز باشین

+نوشته شده در جمعه 1386/01/24ساعت12:37توسط بیتا |
سه چهار ماه دیگه
 

من مهربان ندارم ...نا مهربان من کو
درود.....

 

نمیدونم چرا غروب میشه و بیکارم دلم یهویی میگیره....... به خیلی ها فکر میکنم که اونا حتی اسمم تو ذهنشونم نیست!!

نمیدونم سال 86 چقدر عجله داشت ؟ خیلی زود اومد خیلی؟

چقدر این 13 روز عید زود گذشت نه؟ انگار همین یه ثانیه پیش بود که سفره هفت سین و چیدم...آره امسال سفره هفت سین خودم چیدم.... همه چیزش خوب بود به جز این روبان سبزه .......اولین باری که پاپیون زدم کلا پاپیونش بر عکس بود...اما خوشگل شده بود.دوباره پاپیون زدم اما کج شد.چند بار این کارو تکرار کردم اما همچنان کج بود. کاریش نمیشه کرد انگار گیر داده بود کج بمونه...

از صبحش عید دیدنی ها شروع شد.انگار مسابقه بود. کل روز یا باید مهمونی بودی یا از مهمون پذیرایی کردی.بعضی موقع ها میگم چه کار بی خودی !! اما میگم نه چون باعث شد که تو فکرم به آدمهایی که فسیل شده بودن جون تازه بودم!! اونا مدیون این عیدن !!

راستی نمیدونم چرا امسال مبلغ عیدیهام از پارسال کمتر شد تقریبا 40% کمتر !! با اینکه همه امسال مبلغا را دادن بالا اما نمیدونم چرا بازم کم شد ؟ فکر کنم بعضی ها عیدی رو یادشون رفت بدن !!

ولش زیاد مهم نیست . به نظرم یه جوراب 100 تومنی بدن بهتر از پول. حداقل برات میمونه و سال 86 رو برات تداعی میکنه.. نه؟

 

دیروز 13 به در بود ...شبش رفتیم دریا.خواستم تنها قدم بزنم .تو حال و هوای خودم بودم که یه پوست موز دیدیم.نمیدونم چرا پوست موز میبینم یه جوری میشم . بازم مثل همیشه گفتم باید از روش رد شم طوریم نمیشه.داشتم پوست رو نگاه میکردم که یه دختره حواسش نبود از روش رد شد و با کمر افتاد پایین. دلم براش سوخت نه به خاطر اینکه زمین خورد به خاطر اینکه ضایع شد؟

 

امروز تولد خوهرم بود ..تولدش مبارک.......با احتساب تولدش میشه گفت که من دقیقا شش ماه و ده روز دیگه تولدمه !! 20 سال تمام..نمیدونم چرا از 20 سالگی بدم میاد کاش میشد پرش کرد رفت 21!!

 

امروز که رفتم کادو بگیرم یه مانتو دیدم خیلی خوشگل بود . تو مغزم رفت که بخرمش برای همین رفتم براش شال با یه کیفم انتخاب کردم. رفتم که بگیرم گفتم ولش کن باشه برای 3-4 ماه دیگه که درسم تموم شد.

می خوام گوشیمو عوض کنم . دلم میخواد گوشی موتورلا بگیرم . تی وی یکیشونو نشون داد با فریم طلایی خیلی ناز بود. خواستم بگیرم اما گفتم باشه برای 3-4 ماه دیگه.

دلم برای یکی از دوستام خیلی تنگ شد.میخواستم براش زنگ بزنم . دلم هوای صداشو کرده.گفتم باشه برای 3-4 ماه دیگه.

 

وقتشه آیدا بریم یه جای خلوت با هم. میخوام بازم بیای با هم دوباره خلوت کنیم؟ وقتشو داری؟...خیلی وقته که باهم دوتایی حرف نزدیم...وقتشو داری؟..... نه؟ باشه!! برای 3-4 ماه دیگه. اون موقع سرت خلوت میشه . میتونیم بازم با هم باشیم.

یعنی میشه دوباره دستاتو مثل یه دوست بهم بدی.آیدا عشق منی تو.

 

به قول خواننده عزیز

بزار اسمتو توی شبای تاریکم فریاد بزنم ** برم تو آسمونو از اون بالا داد بزنم** که هر جا هستی من بدون تو میمیرم و زنده هم به عشق بوی توووووووو

 

آیدا: باشه برای 3-4 ماه دیگه ..خوب؟

 

                                       

 

 

پ ن 1: منتظرم تا تیر بیاد...خیلی وقته که آیدا به واسطه دانشگاش مرده ...خیلی از کاراشو دیگه انجام نمیده...وای تیر ماه درسم دیگه تموم میشه؟ یعنی واقعا من دیگه توی این دانشگاه لعتنی نمیرم؟ خدایاشکرت.... فکر کنم تنها سود اینکه زمان زود میگذره اینه که این دو سال خیلی زود داره تموم میشه.......

پ ن 2 : راستی خیلی وقته که کسی بهم نمیگه آیدا خیلی مغروری!! فکر کنم منتظرن 3-4 ماه دیگه بهم بگن.

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 1386/01/14ساعت22:25توسط بیتا |
منو ببخش !!

 

سلام چطور مطورین؟

13 بدر خوش گذشت ؟

 

خوب تو پست قبلیم گفته بودم که میخوام یه مطلبی در مورد پسر بنویسم حالا هم گذاشتم . اما ناراحت نشین باشه ؟

 

- همه مردها یک خصلت مشترک دارند و آن این است که  می توان با یک غذای خوشمزه دهان آن ها را بست!

- همیشه فرشته های آسمانی را به شکل زن ها و شیطان و دیو ها رابه شکل مردها به تصویر می کشند!

-  مبداء همه فتنه ها بدی ها مردها هستند چون شیطان هم مرد است!

-  دماغ سوخته ترین دانشجویان،پسرانی هستند که رشته آن ها فقط مخصوص آقایان است!

-  پسرها همیشه برای با کلاس نشان دادن خود ازوسایل مخصوص دخترها ماننددست بند و گردبند استفاده می کنند یا اینکه مانند دخترها ناخن ها و موی سرشان را بلند می کنند!

- علت این که پسرها صورتشان را می تراشند ولی موی سرشان را نمی تراشند این است که می خواهند سر پوشی به روی بی مغزی خود داشته باشند!

- نیاز مبرم پسرها به دخترها و عدم نیاز دخترها به پسرها از آن جا معلوم می شود که همیشه پسرها به خواستگاری دخترها می روند!

- پسرها چون خودشان می دانند هر کاری بکنند از این بهتر نمی شوند کمتر از دخترها از وسایل و لوازم آرایشی استفاده می کنند! (البته بعضی از پسرها این نکته را نمی دانند!!)

-  پسرها همیشه می گویند که مغزشان سنگین تر از دخترهاست، ولی نمی دانند که همیشه 10 کیلو برگ چغندراز 10 گرم طلا کم ارزش تر است!

- دخترها همیشه بعد از ازدواج معنی خوشبختی را می فهمند،چون انسان همیشه وقتی چیزی را از دست می دهد قدرآن را درک می کند !

- زیاد بودن نیروی بدنی آقایان نشانه شباهت اساسی  آن ها به آن حیوان معروف است!

-نقطه قوت پسرها شکمشون اما دخترها عقلشون

- پسرها بعد از خواندن این مطلب اول کمی فکر میکنن و بعد میخوان انتقام بگیرن و با حرفهای رکیک خودشون مطرح میکنن اما دخترها خیلی منطقی جوابتون میدن میگی نه؟ چرا تا آخر این مطالب خوندی و در فکر فرو رفتی؟

 

( انجمن حمایت از دختران )

 

خوب در مورد مطلب بالایی اگه پسر هستین و ناراحت هم شدین (البته حق هم دارین نمی خواستم بزارم اما شیطونه گولم زد) هرگونه حتک حرمت رو اینجا محکوم میکنم . میتونین برین وبلاگ دانشوریها به گوگرد هر چی دلتون خواست بگین چون اون ازم حمایت کرد و گفت بزار!!

 

                                                

 

 

توصيه به خانم هاي جوان

 

اگر دوست داريد وقتى به خانه ميآييد ؛ يكى دور و برتان بچرخد و خودش را برايتان لوس بكند و نشان بدهد كه از ديدن شما واقعا خوشحال است...
* اگر دوست داريد وقتى غذا مى پزيد ؛ يكى باشد كه هر چه جلويش بگذاريد با علاقه بخورد و هيچوقت هم نگويد كه دستپخت مامان جانش بهتر از دستپخت شماست...
* اگر دوست داريد كسي را داشته باشيد كه هميشه ي خدا براي بيرون رفتن از خانه حاضر يراق باشد و هر روز و هر ساعتى كه شما بخواهيد همراه شما به كوچه و خيابان بيايد...
* اگر دوست داريد كسي را داشته باشيد كه هيچوقت كانال هاي تلويزيون را به ميل خودش عوض نكند و به فوتبال هم علاقه اى نداشته باشد ؛ اما همپاي شما تا بوق شب پاي تلويزيون بنشيند و فيلم هاى رمانتيك تماشا كند...
* اگر كسى را ميخواهيد كه هيچوقت بهانه هاي الكى نمى تراشد و از شما ايراد هاي بنى اسراييلى نمى گيرد...
* اگر كسى را ميخواهيد كه برايش اهميت ندارد كه شما زشت ايد يا زيبا ؛ چاق ايد يا لاغر ؛ پيريد يا جوان...
* اگر كسى را مى خواهيد كه همواره به حرف هاي شما گوش ميدهد و بدون قيد و شرط دوست تان دارد...
توصيه ميكنم كه يك سگ بخريد

 

 

حالا بریم سراغ مسابقۀ جنجالی! راستش من دقایقی پیش فهمیدم که خیلی فمینیستم!

 

      

 

1) شما (پسر) در حال عبور از خیابان هستید که یه (دختر) خوشگل- خوشتیپ! به شما (چشمک می زند یا می خندد) چیکار می کنید؟

الف-پسر) به وی چشمک می زنم

ب-پسر) خود شخصا وی را ارشاد می کنم

پ و ت)گزینۀ دلخواه + ت: در صورت ارشاد نشدن وی را تور خواهم کرد ! ودر صورت امکان و نیاز به تنفس مصنوعی هم روی می آورم !

 

2) شما (دختر یا پسر) در حال عبور از خیابان هستید که عاشق یه (دختر یا پسر) می شوید، چیکار می کنید؟

 

الف) به راه خود ادامه می دهم (هرگز!)

ب) وی را میگیرم ! : بستگی دارد منظور ار این جواب چه باشد ؟ ازدواج ؟هرگز! /آغوش هرگز! چرا که در هر دو مورد هنوز زود است !

پ)دلخواه = اینقدر نگاهش میکنیم ببینیم چی میشود ؟

ت) او را تا خونه تعقیب می کنم! هرگز ! یکبار اینکار را کردم و در عشق  شکست خوردم ! چرا که طرف از ترس تخم گذاشت ! آن هم دو زرده !

 

3) شما (پسر) دارید با یه (دختر یا پسر) چت می کنید که وی بحث را به مسائل بی ناموسی می کشاند، چیکار می کنید؟

 

الف) طرف دختر باشه : کلی کف و شک کرده ، کف از تعجب و شک از نوع چت کردن  وی چرا که از دختر های سالم بعید است ! ! طرف پسر باشه : منم بحث را ادامه میدم یکم بخندیم !

ب) وی را ایگنور میکنم = خیر این کار را نمیکنم !

پ) به وی نمیخندم تا شاکی نشود !

ت) اگر جک های بی ناموسی بلد باشم که از آنجایی که من بچه مثبتم و اروای عمم بلد نیستم، تعریف می کنم!(چی شد ؟)

 

4) شما (پسر) در عالم نت عاشق می شود، چیکار می کنید؟

یک بار این اتفاق افتاد و پس از دو سال که عکس طرف را دیدم نسبت به شکلک یاهو مسنجر آلرژی پیدا کردم

 

5) شما توی نت هستید که یه (دختر) خوشتیپ - خوشگل به شما پیشنهاد دوستی می دهد، چیکار می کنید؟

الف) به وی شماره تلفن می دهم=باتوجه به گیر های نه نه مان اینکار را نمیکنیم !

ب) به وی شماره تلفن دوستم را می دهم = اوهوکی زرنگی ؟ که دوستم تورش کنه ؟

پ) نظرم مثبت است ولی به وی رو نمی دهم = شاید هم این کار را کردم !

ت) به وی می گویم: نه = عمری ! کی همچین لقمه ای را از دست میدهد ؟

 

ث) پاسخ دلخواه = با توجه به مورد 4 به زیبایی اطمینان نمیکنم و تنها یک قرار خشک و خالی با وی میگذارم !

 

پ ن : این پستم خیلی طولانی شد شرمنده !!

 

در آخر من تمام این حرفام جنبه طنز داره............خواهشتا ناراحت نشین....باشه؟

 

                                       

 

شاد باشین

 

+نوشته شده در دوشنبه 1386/01/13ساعت23:53توسط بیتا |
سال نو مبارک

 

Happy New Year

 

 

1386

 

 

 

I love You

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1386/01/01ساعت22:12توسط بیتا |