تبليغاتX
دوستانه - فردا می آید!!

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


دوستانه

تولد یه خاطره
فردا می آید!!
 

چهارشنبه 1 مهر » بعد اينكه  آپ قبلي رو نوشتم يه خورده سبك شدم.. مامان اومد قيافمو ديد گفت باز گريه كردي منم دليلشو گفتم گفت شايد تهرانيا سهميه دارن يا كد و شايد اشتباه زدي يا اينكه يه حكمتي بوده.... غروبشم خونه بودم... كار خاصي نكردم به جز غصه خوردن.... شب هم اومدم نت كه مسيجايي كه فهيمه داد پريد.... شب قبل از خواب هم اومدم نت ديدم فهيمه آنه بهش يه سلام خوبي و گفتم اونم جواب داد كه اكانتم تموم شد....

راستی از همتون به خاطر دلداری ممنونم واقعا روم تاثیر گذاشت و خیلی آرومم کرد

 

پنجشنبه 2 مهر » يه خورده حالم بهتر شد.. ظهر هم بابابزرگم اومد خونمون البته تو حياط بود.. شنيدم كه مامان بهش گفت من دانشگاه قبول شدم منم موقعيتو خوب ديدم رفتم خودمو نشون دادم بابابزرگ هم يه تراول ناقابل 50 تومني از جيبش در آوورد داد به من!! ....  بابا هم بيرون بود اومد برام كلي چيپس با دوتا پفك خريد. بعدم گفت بچه هاي همه بزرگ ميشن دختر من روز به روز كوچيك تر ميشه...

غروبش هم با مامان رفتم بازار... براي خريد كتوني و شلوار... كتوني خريدم ارزون بود... دپ شدم... چون براي آيدين هم يه كتوني انتخاب كردم قيمتش دوبل بود.. براي همين وقتي قيمت كتوني منو گفت دپ شدم... بعد هم رفتم جاي هميشگي شلوار بخرم مامان حساب كرد اينقدي بهم كيف داد... يه پيرهن خوشكل هم بود دلم خواست بگيرم اما يادم اومد عروسي كه قرار بود بعد ماه رمضون باشه نامزديشون بهم خورد... پيرهنش مدل رومي بود... يه چيز فوق العاده اي بود...

ويترين يه مغازه ديگم يه مانتو بود خوشكل بود دلم خواستش رفتم پوشيدمش دوختش خيلي بد بود از پشت خيلي ناقصي داشت.  تو شهريار يه كيف ديدم اونم خوشكل بود اگه دفعه بعد رفت ميرم ميپرسم ببينم چقده اگه زياد گرون نبود ميرم براي بهشيد ميخرمش... پيش آقاي بهشتي هم رفتم خريد كردم پول بابابزرگم رفت براي لوازم آرايش.... خواستم بورژوآ بگيرم اما بهشتي  يه مارك ديگه ميوورد ميگفت اين بهتره منم چون بهش اعتماد دارم همون ماركا رو گرفتم به جز ريمل.... ريمل فقط بورژوآ گرفتم... پرونده بورژوآ هم بسته شد...

مامان هم دو تا روسري براي خودش خريد... منم تصميم به خريد يه عروسك گربه داشتم كه ديگه دير شد و حسش نبود... آخه براي تولد آويسا يه كادو گربه بود اومد خيلي نازه ميزاري رو دستت انعطافش خيلي خوبه براي همين شبيه واقعي ميمونه.

اومدم خونه روسري مامانو گذاشتم... هر دو تاش بهم ميومدن به خصوص يكي كه زمينه مشكي با حاشيه سفيد بود خيلي سنگين بود بهم خيلي ميومد... فكر نميكردم كه اينقد روسري بهم بياد!‌

آيدين هم اومد كتوني رو قبول نداشت ..خوب شد مامان با پسره صحبت كرد كه پس بگيره. كلا از كتوني خوشش نمياد.

 

جمعه 3 مهر » صبح تا 10:30 فتيله ديدم. بعد اون اومدم سراغ كمدم كتابايي كه از دبيرستان مونده بود و گرفتم ريختم... كمد و مرتب كردم..

غروب هم رفتيم بيرون تو هواي سرد بستني خورديم خيلي چسبيد....بعد هم رفتيم خونه دايي... خواهر زاده زنداييم هم بود... الهي اينقد كوچولو... آخه 6 ماه و خوردي بود دنيا اومد... ما سرعين بوديم به دنيا اومد در اصل بايد 5آبان به دنيا ميومد... خيلي نازه...

شب اومدیم خونه آیدین شام نخورد با اینکه خیلی دوست داشت.. گفت پفک خورده سیره...

 

شنبه 4 مهر » صبح اول رفتم عكسمو كه داده بودم چاپ كنن بعد رفتم دانشگاه. نميشه گفت زياد شلوغ بود.. براي كامپيوتر زياد نبودن بيشتر بچه هاي معماري و عمران بودن... رفتم بانك پولو واريز كردم... چقدر زور داره كه براي دانشگاه پول داد!! خيلي زوريه...... اينقده به نظرم اين پول زور اومد كه تصميم گرفتم اينقد درس بخونم كه جزو سه نفر اول بشم تا تخفيف در شهريه بگيرم... اينو به مامان گفتم كلي خنديد... بابا گفت تو نتونسته بودي كه معدلتو بالا ببري تا هر سال از اداره پول بگيري! از بهشيد ياد بگير كه سه بار پول گرفت مامان هم گفت اينقد شيطون بودن كه وقت درس خوندن نداشتن... به هر حال كلي متهم شدم براي همين هم بايد معدلو بالا ببرم كه بتونم پول تشويقي از اداره بابا بگيرم هم اينكه نفرات برتر شم....

غروب هم رفتم درمانگاه سينا... بهمون يه كارت دادن كه اونجا بايد مهر ميخورد... منم رفتم اونجا فقط صداي قلبو شنيد .. بعد اون هم رفتم كتابخونه كتابامو دادم اونجا... به جز سه تا كتاب كه رياضي و آمار بود...

 غروب اومدم خواستم پفک بخورم هر چی گشتم پیدا نکردم آیدین شب اومد ازش سوال کردم گفت فقط یکی خورده کل کمد و زیرو کردم پفکی در کار نیست!

 

يكشنبه 5 مهر » صبح ساعت 9:30 رفتم دانشگاه كه كارتو بدم... رفتم دوباره قسمت معماري و عمران شلوغ بود اما پيش زنه مسئول كامپيوتر يه نفر هم نبود... كارتو بهش دادم برگشتم خونه براي بهشيد زنگ زدم ساعت 10:10 بود... فكر كنين... قبلنا ميخواستم به دانشگاه برسم 1ساعت و نيم طول ميكشيد اما توي اين دوره يه ربعه ميرسم... خدا رو شكر ديگه اينجا بهمون نميگن ترم يكي ميگن ورودي جديد... ديگه خيلي افت داشت كه ترم يكي محسوب ميشديم... نزدیکای ظهر هم با ایمان صحبت کردم و کلی انرژی مثبت هم دریافت شد

غروب هم با كارهاي شخصي گذشت....شب که آیدین اومد دوباره ازش در مورد پفک پرسیدک که مطمئنه نخورده؟ گفت اونشب چون داشته فیلم میدیده و خیلیم مهیج بوده دو تا پفک خورده برای همین نتونست شام بخوره!

 

دوشنبه 6 مهر »‌ صبح رفتم پيش پوران... مردم تا رسيدم خونشون... كلي بهش حرف زدم...  اومدم خونه مامان یه خورده قاطی بود.. صبح رفته بود اتاقه آیدین و مرتب کنه که قاط زد... برای همین یه پیشنهاداتی بهم شد... قرار بود آیدین اتاقشو با مامان اینا  عوض کنه بره پایین اما امروز مامان گفت تو برو پایین فوقش شبا میای بالا میخوابی... منم نمیدونم چرا هیچ وقت با این پیشنهاد موافق نبودم اما ایندفه نه تنها قبول کردم خیلیم خوشحال شدم... میشه خونه مجردی

فردا هم تولد فهيمس دنبال يه كارت خوشكلم كه براش ميل كنم...

 

** يه چيز جالب كه بهش اينجا برخوردم اينه كه چهارشنبه هفته پيش كه آپ كردم وبم 101 بازديد كننده داشت  اگه اونايي كه تكراري اومدن يا با سرچ اومدن و خيلي زياد هم كم كنيم ميمونه 50 نفر... فكر نميكردم وبم 50 نفر يا بيشتر خواننده داشته باشه.. واقعا فكرشو نميكردم!  در هر صورت اون دسته از دوستان عزيز كه آيديشونو گذاشتن كه براشون رمز پست قبلو بزارم ميگم كه برن تو كامنت پست قبلي براي صبا عزيز رمزو زير نويس كردم برن از اونجا رمز و بگيرن بخونن....

 

آیا میدانستید

 

آیا میدانستید که فیلها از بوی عسل بدشان می آید. حتی بوی عسل فیل ها را فراری می دهد ؟

 

آیا میدانستید که مروارید درون سركه ذوب میگردد ؟



آیا میدانستید که
۲۰۰ میلیون موجود زنده روی زمین وجود دارد که انسان یکی از آنها است ؟

آیا میدانستید که یک قطره اب دارای ۱۰۰ میلیارد اتم است ؟


آیا میدانستید که
۸۰ ٪ موجودات دنیا را حشرات تشکیل داده اند ؟

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 1388/07/06ساعت18:59توسط بیتا |